
آنري برگسون
1941- 1859 ¡ فرانسوي
آنري بِرگسون مشهورترين فيلسوف اوايل قرن بيستم بود. او براي شهود بيشتر از عقل و براي تجربهي زيسته بيشتر از تحليل منطقي ارزش قائل بود. آثار او هم به دليل كيفيت ادبي و هم به خاطر مفاهيمشان مورد تحسين قرار گرفتهاند.
آنري لویی برگسون در سال ۱۸۵۹ در پاریس متولد شد. پدر او یک پیانیست یهودی لهستانی و مادرش یک انگلیسی- ایرلندی بود. در سال ۱۸۸۹، پس از تحصیلات عالی در دبیرستان (لیسهی) کوندورسه و اِکول نرمال سوپریور، و همزمان با تدریس در دبیرستان منطقه، اولین مقالهاش را با نام «زمان و ارادهی آزاد» نوشت. در این مقاله، ایدهاش را در مورد «ديرَند» بيان كرد: مفهومی از زمان به عنوان «تجربهی یک تغییر تدریجی توسط حافظه»، که در تضاد با مفهوم علمی زمان (که متشکل از مجموعههای قابل اندازهگیری از لحظات گسسته است) قرار دارد.
در دومین اثر مهمش «ماده و حافظه» (۱۸۹۶)، تعریف علمی حافظه و سایر جنبههای ذهن به عنوان عملکردهای فیزیولوژیک مغز را رد کرد و گفت که یک اختلاف اساسی بین ذهن و ماده وجود دارد. او پذیرفت که معرفت علمی که واقعیت را متشکل از اشیای گستهی مادی در محدودهی مشخصی از قضا میداند، برای بقای انسان سودمند است؛ اما معتقد بود که ماهیست غیر مادی و حقیقیِ واقعیت، به واسطهی تجربهی انسان از «زمان دیرندی» اشکار میشود که مستقیماً از طریق حافظه و شهود قابل دسترس است.
از سال ۱۹۰۰ به عنوان استاد در کولژ دو فرانس تدریس میکرد و به فردی برجسته و تأثیرگذار در فرهنگ فرانسه تبدیل شد. او در کتاب «تحول خلاق» (۱۹۰۷)، دیدگاه داروینیِ «تکامل حیات صرفاً بر اساس علل فیزیکی» را به چالش کشید. در عوض، از وجود یک شور حیاتی - یا نیروی زندگی - سخن میگفت که موجودات زنده را به سوی یک تکامل چند جانبه سوق میدهد؛ تکاملی که نه از پیش تعیین شده است و نه هدف ثابتی را دنبال میکند. او این نظریه را در مورد حیات انسان نیز به کار برد؛ حیاتی که از دید او، امکانِ خلاقیتی نامحدود داشت.
زمان و عرفان
فلسفهی برگسون از سوی عقلگرایان مورد انتقاد قرار گرفت اما با روحیهی نوگرایی اوایل قرن بیستم همخوان بود. در نتیجه الهامبخش مدرنیستهایی شد که درصدد انقلابی کردن هنر بودند؛ و بنیادگرایان سیاسی که تمایل به تغییر جامعه داشتند نیز از آن استقبال کردند.
پس از جنگ جهانی اول در اقدامی نه چندان بخردانه، به مناظرهی علنی در مورد ماهیت زمان با آلبرت اینشتین فیزیکدان پرداخت. این بحث باعث شد تا او فردی بیاطلاع از علوم جدید به نظر برسد و در نتیجه حُسن شهرتش رو به افول گذاشت. با این حال همچنان یکی از ستونهای فرهنگ رسمی باقی ماند و با هدف افزایش همفکریهای بینالمللی مجدانه برای «جامعهی ملل» (نمونهی قبلی «سازمان ملل» کنونی) كار کرد. در سال 1927، جایزهی نوبل ادبیات و در سال ۱۹۳۰، نشان صلیب بزرگ لژیون دونور را دریافت کرد.
آخرین اثر مهمش «دو سرچشمهی اخلاق و دین» (۱۹۳۲) بود که از «یک جامعهی باز خلاق» و « ایمان مبتنی بر تجربهی عرفانی» دفاع میکرد. برگسون مجذوب آيين کاتولیک شد اما دینش را تغییر نداد؛ زیرا نمیخواست در مواجهه با یهودیستیزی که آن زمان در اروپا در حال اوجگیری بود، هویت یهودی خود را کنار بگذارد؛ «میخواستم در میان کسانی بمانم که قرار بود در آیندهی نزدیک مورد آزار و اذیت قرار گیرند.» او در سال ۱۹۴۱، کمی بعد از اشغال پاریس توسط نازیها، بر اثر بیماری برونشیت درگذشت.
دیدگاه خود را بنویسید